سفرنامه ینگه دنیا پنجشنبه هجدهم شهریور 1389 6:29

پس از اقامتی هفت ساعته در دبی وارد هواپیمایی مجلل امارات برای پرواز طولانی و پانزده ساعته و نیم شدیم مسیر پرواز از روز روی ایران به سمت شمال شرقی سپس با پشت سر گذاشتن کشورهای روسیه از بلندای قطب دیدن  مناظر دلفریب قطب خلوه خاص خود  را داشت تا به حال پروازی به این طولانی را تجربه نکرده بودیم ، پروازی خسته کننده و طولانی، پس از هشت ساعت پرواز رسیدیم بالای ارزوی چند ساله

میدانید کجا؟ سرزمین یخ زده قطب شمال  وای خدای شده بودم مثل بچه ای شدیم که حتی وقتی چشاش رو می بندند خواب های ناز می بینه دنیاش کوچک اما بزرگه و زیبا صاف لطیف مثل دشت بیکران  از بالا شکافهای بزرگ یخی مو در بدن آدمی سیخ می کند، خلبا ن اعلام میدارد اینجا 200 مایل با قطب فاصله داره ولی زیبایی منحصر بفرد اون حیرت انگیره و هر بیننده ای را به حیرت وا میداره احساس رضایت کردم تا اینجای سفر اگر چه میدانم هر سفر دیدنی فراوان دارد. به امید دیدنی ها لحضه شماری می کنم ، راستی تعداد زیادی مسافر ایرانی داخل هواپیماست چه مردم محترمی بوی خوش وطن را می شود  از وجود آنها حس کرد اگر چه خسته، و رمیده  اما بوی عشق، بوی سبزه شمال و یا کوههای تجریش می دهند.

پس از این زمان طولانی وارد ترانزیت  سانفرانسیسکو  شدیم، فرودگاهی بر عکس دبی معمولی مرتب اما با صفی طولانی از مسافران پذیرایی به عمل آمد و انگار مجددا قرار است برای ما ویزا صادر شود، و در فضایی دم کرده دو ساعتی طول می کشد تا نوبت به ما برسد، انگشت نگاری، عکس سوال و جواب و حواله دادن به اطاقی دیگر که آنجا هم ساعتی به طول می انجامد تا دست از سر ما بردارند، و   داخل کشور شویم با ترفندی از نوع لری و فارسی از کنار گذر  گیت بازرسی گذشته بدون باز کردن ساک ها در کمال نا باوری وارد کشور می شویم و دو ستان عزیز مجید ثابت زاده و سیامک آفیت در انتظار ما هستند، با گرم  گرفتن نوع ایرانی ورود ما رسمیت می یابد، با توضیحاتی از سوی مجید وارد پارکینگ مجلل فرودگاه شده با دو دستگاه خودرو مرتب از فرودگاه که چهل کیلومتری شهر می باشد، خارج شده بلا فاصله وارد اتوبانی در محاصره پل های متعدد بتونی قرار گرفته با سرعتی معادل 85 تا نود کیلومتر طی طریق می کنیم تمامی مسیر با دستگاه های قرار گرفته روی خطوط  ممتد کنترل می شود، سی از خطوط عبور می کند و نظم عجیبی حاکم است.

دو ساعتی بعد از این شهر بزرگ خارج شده راه منطقه تتون می شویم ، تا غروبی زیبا را روی دریا شاهد شویم به منظور صرف شام در شهری تمیز و نقلی به نام  Auburn از ایالت نوادا توقف کرده مورد استقبال خانم "هلن" از آلپین کلوپ امریکا قرار می گیریم، ایشان گویا مسئولیت زیست محیطی این کلوپ را عهده دار است، رستورانی سنتی و زیبا دو ساعتی میزبان ماست، تا محمدی دلی از عزا در آورده در خصوص موارد زیست محیطی بحث و گفتگو کند. تابلوهای روی دیوار به بهترین شکلی نقاشی بروی دیوار نقش بسته، روبروی رستوران داداگاه شهر با قدمت چند صد ساله قرار دارد.

با خداحافظی از خانم هلن مجددا در مسیر قرار میگیریم تا به وقت محلی ساعت دوازده نیمه شب در شهر "رنو" از ایالت نوادا در هتل ELDORADO  اقامتی چند ساعته داشته باشیم تا برای فردا و عبوری طولانی آماده شویم.

 صبح دل انگیزی با انوار خورشی داغ بیدار شده شهر هنوز در خواب است چرا که تا صبح رستوران ها ... باز بود براه می افتیم و سیزده ساعت خودرو سواری ما را به پارک ملی تتون می رساند. ساعت دو نیم شب است که به پارک ملی تتون رسیده مورد استقبال آقای دیوید که فارسی هم بلد هست، قرار گرفته ما را در کلبه ای جنگلی اسکان داده به زودی به خواب می رویم.

شب سردی بود همره با رایحه درختان جنگلی کاج و... ام صبح با دل ربایی آغاز می شود قله ای چونان آما دابلام مقابل ماست با جنگلی سیز در دامنه خود، اینجا بسیار زیباست محلی کامل و دیدنی مسیر دو چرخه کوهستان، دیوار مصنوعی و از همه مهم تر دوستان بسیار خونگرم بواقع کوهنوردی مرز نمی شناسد  و فرزندان کوهها با هم چه آشنایند امروز به بازدید منطقه و دریاچه های اطراف پرداخته شد، که روز زیبایی بود و قرار است از فردا کار ما شروع شود.

به بازدید پارک ملی تتون رفتیم، این محل دارای یک دفتر معرفی منطقه است که کاتولگ و فیلم و... ارائه می کند و در قسمت مدیریت پارک که کار امداد هم می کند که دارای  تلفن ماهواره بی سیم و از همه مهم تر محل اجاره جعبه های غذا که کوهنوردانی که قصد شب مانی دارند باید از این جعبه ها که روزانه یک دلار می باشد اجاره کنند، حال چرا باید به این علت که اگر شما این جعبه را اجاره نگیرید، اولا غذای شما را خرس خواهد خورد یعنی به هر شکلی شده وارد چادر شده و غذاها را خواهد برد، حتی در پارکینگ اگر بوی غذا به مشامش برسد حتما خودروی شماشدیدا دچار آسیب خواهد شد. و شما اگر گزارش کنید حتما جریمه خواهید شد.

روز سوم

ساعت شش صبح بالاخره بلند شده و این در حالی است، که به لطف دوستان از ساعت دو بیداریم. با میهمان نوازی دوستان صبحانه ی مفصل صرف شده، ناهار که ساندویچ می باشد به همراه تنقلات درون کوله جا گرفته با خودرو راهی قسمتی دیگر از پارک که دریاچه ای بزرگ قرار دارد راهی می شویم، از اینجا با سوار شدن به قایق های دو موتوره بزرگ راهی دگر سوی دریاچه شده با توضیحات راهنمایان آلپین کلوپ راهی می شویم هنوز دقایقی بالا نرفته بودیم که گوزنی زیبا (moose)با هیکل بسیار بزرگ ما را میخکوب می کند، شاخ های بزرگ و هیبت آن همه را میخکوب می کند.

 گروه مجید ثابت زاده از ما جدا  شده جهت صعود مسیری دیگر بالا می روند، ما نیز ادامه مسیر را بالا می رویم، با بالا رفتن از میان گلهای قرمز، زرد و سفید کنار جوی آبی گوارا لختی استراحت کرده از لابلای درختان سر به فلک کشیده بالا رفته و با هر بالا رفتن به زیبایی منحصر بفرد دیگر بر می خوریم ، به زیر مسیر می رسیم اینجا مجددا به علت عدم ترافیک دو تیم می شویم بهنام و نجاریان با دو خارجی مسیر سمت راست، محمدی و عقدایی مسیر سمت چپ تا به زیر  Symetry spire   (برج متقارن) برسیم تیم عباس با گروهی پنج نفره با صعود پنج طول طناب با درجه 5.8 تا 5.9 به بالای برج برسد و با تیم سمت راست (نجاریان) با صد متری ادامه صعود اقدام به صعود قله نماید. سپس از دهیلیز سمت غرب قله فرود شد.

دو تیم بهنام و نجاریان از مسیری طولانی تر با درجه حدود 5.9 و قدری بیشتر  اقدام به صعود کرده که یکی از مسیر های قدیمی این منطقه می باشد، و در چند جا دارای میخ به عنوان نشانه می باشد. با طناب های شصت متری 6 طول صعود انجام می گیرد، تا با ملحق شدن به تیم محمدی به سمت قله صعود کنیم.

ثابت زاده کار تیم خود را اینگونه توضیح می دهد:

"با رسیدن زیر مسیر فنی و آماده شدن مسیری با سه طول طناب با درجه حدود 5.7 با چهار نفر امریکایی صعود کرده که حدود پنج ساعت زمان می برد، که به علت دگرگونی هوا و خطر رعد و برق که معمولا این منطقه را بیشتر تهدید می کند از صعود طول آخر منصرف مسیر را فرود می رویم. "

آقای اصغر سعیدیان از مسیر ترکینگ امروز این گونه می گوید:

پس از جدا شدن از دوستانی که قصد صعود فنی داشتند به همراه آقایان برجسته، طاهری، سعیدیان، ستوده به همراه  چهار نفر خارجی از مسیر که مدام ارتفاع می گرفت حدود پنج ساعت ونیم به دریاچه ای رویایی میرسیم  و این درحالی است  که همگی مات و مبهوت زیبایی های اطراف شده سر آخر با شنا  کردن در دریاچه  با آب تگری راهی پایین شدیم. در تمامی مسیر با اینکه چند ماه از فصل بهار گذشته ولی در تمامی منطقه  گلها و بوته های بسیار زیبا کا را مسهور خود ساخته از همه مهم تر اینکه شما در هیچ کجای این منطقه ذره ای زباله نخواهید دید، در جاهای مشخص شده باید چادر زد و تمامی آتش روشن کردن ممنون بوده و شدیداٌ برخورد می کنند.   

عصر با آخرین قایق به آن سوی دریاچه برگشته به کمپ برر می گردیم، شب پس از شام جیم که سن 67 ساله را پشت سر گذاشته یکی از چهار نفر با سابقه امریکایی می باشد، ایشان با اعلام سوابقش بواقع کارهای حیرت انگیزی انجام داده که می توان به صعود دیواره پاتاگونیا بیش از بیست بار اشاره کرد که کتابی هم چاپ شده که به نفرات هدیه گردید.

اما موضوعی که عصر ما ایرانی ها را شاد کرد برخورد با آقای هومن آپرین که اصلیت ایرانی دارد و قله اورست را صعود کرده قول گرفتیم مصاحبه ای از ایشان بیاوریم در خصوص سوابق و چگونگی صعود اورست و دیگر کارهای بزرگی که در کارنامه خود دارد.

 

 روز چهارم

خوش شانسی

  قرار بود امروز مسیری کوتاه و ساده را در دل جنگل بالا برویم از محل کمپ پیاده روی شروع می شود از کنار رودخانه وارد دشتی زیبا شده به سنگی یادبود می رسیم که گویا متعلق به فردی است که پیشنهاد ساخت پارک را داده است. باران و تگرگ به استقبال ما می آید گاهی پانچو پوشیده دقیقه ی بعد بیرون می آوریم و خود این طروات زیبایی به مسیر داده ساعتی بعد به مسیر اصلی ترکینگ می رسیم و دو ساعتی بعد از مسیری که به شکل زیگزال و کاملا علمی طراحی شده بالا می رویم. نهایتاٌ حدود ساعت دو به دو دریاچه زیبا می رسیم که چونان نگینی زیبا در دل کوه می درخشد.

پس از ساعتی استراحت و شنای دو تن از دوستان در دریاچه در حالی که بقیه به لباس های زمستانه پناه بردند، سرازیر می شویم هنوز چند دقیقه ای دور نشده ایم که به خرسی سیاه در حال خوردن علف بر می خوریم ارام و بی اعتنا کار خود می کند و حتی نمی نگاهی به مییهمانان مزاحم ندارد، وقتی وارد جاده می شود همگی پا پس می کشیم صحنه دل انگیزی بود، محلی ها اذهان میدارند شما خیلی شانس دارند که این خرس کوچک را می بینید.

 

 پشت چیزهای ساده پنهان می شوم که پیدایم کنی

اگر هم پیدایم نکنی،خود چیزها را پیدا می کنی

لمس می کنی هر چه را که من لمس می کنم

و چنین نقش دستهایمان با هم یکی می شود.....  

 

                                                                   یانیس ریتسوس

 

در بین راه در اعماق جنگل لای سوزنی برگ ها به خرسی بزرگ تر بر می خوریم که همراه است با قدری وحشت این دیگر با آنچنان غروری جلو ی ما قدم می زند که نگو اول فکر کردیم این خرس از نوع خطرناک گریزلی است اما بعد عنوان شد که نه معمولی است ولی بزرگ است.

در بین راه به چند اهو نیز بر می خوریم تا این سناریوی خوش شانسی تکمیل شو و روز را در ساعت 7 عصر به پایان بریم.

شب هنگام باز به خاطره ها پیوست صاحب کمپانی پاتاگونیا که از شرکت های بزرگ دنیا می باشد به دیدار ایرانی ها امده و فیلمی از منطقه ارژانتین نمایش داد ایشان سالهاست تلاش کرده تا در منطقه پاتاگونیا پارک ملی ایجاد کنند که بالاخره موفق می شوند و این را پیروزی بزرگی می داند.

روز پنجم

بازدید از بزرگترین ماگمای جهان

5 صبح اماده هستیم به بازدید پارک ملی یلستون برویم که یکی از قدیمی ترین پارک های جهان می باشد، از پدیدهای این منطقه می توان به چشمه های بزرگ آب فشان که هر چند دقیقه یک بار با سرعت زیاد مقدار زیادی آب را بالا پرتاب می کند که این امر موجب هیجان صدهها بازدید کننده که دور هم گرد آمده اند می شود، دیگر هیجانات این منطقه بازدید بوفالو می باشد بعد حفره های زیبایی که از آنها گاز خارج می شود تا بازدید آبشار بزرگ یلستون و روزی که با نهایت لذت به انتها رسید، تا امروز نیز به خاطره ها بپیوندد هر چه من گویم از زیبایی و تمیزی منطقه ذره ای بیش نیست باید عکس ها ببینید و خود قضاوت کنید. 

و شب یکی از کوهنوردان گزارشی جامعی از کشور تاجیکستان و مشترکات فرهنگی بین دو کشور ایران و تاجیکستان با اسلاید شو اعلام میدارد.     

روزششم

صعود به قله

امروز قصد صعود به قله گرند تیتون را داریم که در روز بعد گزارش آن تقدیم می گردد.

 

بدون تو/ باد آواره است/ و شب /صحنه خالی نمایشی/ بدون بازیگر...

                                                                                             اگزوپری

 

 

نوشته شده توسط حسن نجاریان  | لینک ثابت |