X
تبلیغات
سفرنامه - از دشت سوسن تا تنگه ارواح
از دشت سوسن تا تنگه ارواح یکشنبه بیستم اسفند 1391 9:31

از دشت سوسن تا تنگه ارواح

 

سال نو سلام                                    

باز  این زمین تندگام
برف را ز روی گرده می تکاند و به صد زبان
آفتاب را
 
می دهد سلام
باز باد خوش خبر
 
بهار شکفته می دهد پیام
می دود میان لاله ها غزل سرا
 
جامهایشان
می زند به جام
باز ابر باردار
 
خیمه می زند به روی بام باز بر شگون مجلس بهار
بید می پرکند به رقص صوفیانه اش
گیسوان سبزفام
 
باز نبض جویبار نقره می زند به توده علف
با گذار آبهای رام
 
روز می رسد
روز دیگری که از نوی گرفته نام
خاسته ز جا
 
مردمی به راه مردمی نهاده پا  در سرود  در صلا
سال نو سلام
سال نو سلام

( سیاوش کسرایی)

 

چند سالی قبل با تعدادی از دوستان  با گذر از شهرها به بازدید نقاط دیدنی و تمدن فراموش شده ایران کهن مبادرت می نمودیم و بدین ترتیب هفته اول تعطیلات نوروز را با خیر و خوشی سپری کرده با شادی به استقبال سال و روزگار نو می رفتیم.

 

سالي يك بار به جايي برو كه پيش تر هرگز در آن جا نبوده اي.

Once a year, go some place you’ve never been before.

 

 

 از امسال تصميم بر اين شد تفريحات نوروز را به دو شکل ورزشی  - تفریحی (خانوادگي) اجرا نمود تا بلکه از این راه بتوان رضایت حال جوانان ورزشكار گروه را نیز فراهم نمود. با بررسی پیشنهاد ها بر این شدیم براي آغاز كار به دیار منطقه سوسن در استان خوزستان و چند استان اطراف برويم که در این بین حضور دوستان قدیمی در تركيب تيم ما را به اجرای هر چه بهتر برنامه تشويق نمود.

            حضور دوست خوب، مجید با توجه به اینکه چند سال قبل به منطقه رفته بود به ما به لحاظ اجرای درست برنامه دل گرمی داد. متأسفانه به علت ضیق وقت امکان برگزاری جلسه هماهنگی مهیا نگردید که در طول برنامه نیاز آن احساس می شد، یک روز مانده به آغاز سال جدید، صبح زود عوارضی جاده قم غوغا است و به سختی می توان دوستان را از هم تمیز داد. با تعداد 5 دستگاه خودرو راهی می شویم، قرار است عصر از همدان و اراک خودروهاي ديگري به ما ملحق شوند. پس از گذر از جاده قم وارد بزرگراه اصفهان می شویم، حضور فعال و چشمگیر پلیس راهنمایی و دیگر دست اندر کاران چشمگیر است بطوری که علیرغم افزوده شدن خودروها به راحتی از عهده کار بر می آیند. با رسیدن به 30 کیلومتری اصفهان از طریق اتوبان نجف آباد به سمت بروجن طی طریق می کنیم، جهت مرحم گذاشتن به شکم گرسنه کنار شکوفه های تازه رسته و کلبه ای گِلی بساط متنوع غذا ها پهن می شود. (امسال بر خلاف هر سال هر چند نفر با هم تدارکات غذایی انجام داده اند)، صرف ناهار و عکاسی ساعتی به طول می انجامد تا مسافران همدان و اراک نیز برسند، فقط مانده عمو رضا که گویا مسير را اشتباه رفته و گويا  در محلی دیگر مستقر است.

 

با رسیدن به بروجن با رودخانه پر آب و زیبایش وارد استان چهار محال بختیاری می شویم، 26 کیلومتر بعد از جاده اي كوهستاني به شهر "بولداجی" وارد می شویم، همان محلی که وصف گزهای مرغوب و مردم مهربانش را سالها از زبان همنورد خوبمان گودرزی (دکتر تیم ملی و فاتح اورست در سال 84)  شنیده بودیم،. اداره آموزش پروش شهر در کوچه ای نوساز و در مقابل چند درخت اکالیپتوس قرار گرفته با مسئولینی ساده و به مهربانی بهار. مدرسه ای در اختیار مان قرار مي گيرد، حال بيا و با اين اسم هاي عجيب غريب مدرسه را پيدا كن، از اين رو باعث می شود شرمنده محبت مردم که عمومأ موتور سوارند شویم.

خلاصه تا مكان را پيدا كنيم و مستقر شويم جان به لب می شویم. محل اسکان گروه 21 نفره ما نمازخانه یکی از مراکز شبانه روزی منطقه است با سرایداری زنی مهربان و خون گرم با پوششی ساده و دلنشین، كه با شادي نسبت به تحويل محل اقدام مي كند. شب فرصت را غنیمت شمرده با شیطنت و مجری گری شاد یکی از دوستان  تازه ملحق شده به تيم جشن تولد یکی از اعضای گروه با قدری بشین و پا شو و... برگزار می گردد، البته این منهای آن است که ساعتی صرف پیدا کردن کیک گردید. پس از جشن مراسم معارفه و انتقاد از نحو حرکت امروز برگزار گردید و در ادامه با توضیحات مجید قرار شد فردا با عبور از در جاده ایذه قبل از سال تحویل در محلی مناسب توقف کرده مراسم کهن سال تحويل را به جا بیاوریم.

 

سخت است ساعت 6 صبح خانواده ها را به خط کردن و اگر شوق دیدار دنیای جدید نبود کسی قادر به حرکت این گروه نبود ولی تعدادي از دوستان قبل از ساعت مقرر پشت رول نشانده اند.

       از این شهر زیبا می توان به مرکز استان، شهرکرد به جهت غرب و شمال غرب و "ایذه" غرب و جنوب غرب سفر کرد و  مسیر دیگر همان مسیر بروجن می باشد. نگران یکی از خودرو ها هستیم که نکند در راه بماند و قرار شد در اولین فرصت نسبت به تعمیر آن اقدام گردد. سر صبحی دیدن "تالاب چغاخور " در نزدیکی بلداجی با پرنده هایی چون حواصیل و مرغان وحشی  و... حکایت از روزی دل انگیز برای ما دارد.

 با تعمیر خودرو در شهر کوچک " اردل" كه ورودي آن مملو است از خشكبار و وسايل لبني با خیال راحت به حرکت ادامه می دهیم تا در سینه کش یکی از دهها گردنه از سلسه جبال زاگرس در محلی مناسب با چشم انداز درختان وحشی کُنار و بلوط در کنار بوته های تازه رسته، روی سین بزرگی به نام سنگ، سفره هفت سین چیده شود و به استقبال فصل نو رويم و باز یاد و حسرت نبود یاران سفر كرده در دل و جاری شدن نم اشکی به پاس حضور سبزشان در سالهای قبل و نگه داشتن یاد و نامشان در قلب.

 

هوا هوای بهار است و باده، باده ناب

به خنده، خنده بنوشیم جرعه، جرعه شراب

فرشته روی من، ای آفتاب صبح بهار

مرا به جامی از این آب آتشین، دریاب

مگر نه خاک ره این خرابه باید شد

بیا که کام بگیریم از این جهان خراب

 

زیبایی های چهار فصل مسير ديدني و  مسحور کننده است، از لابلای هر پیچ و گذری دنیای زیبایی نمایان می شود، گاه به برف
 مي خوريم و قدري آن سو تر شكوفه و در پايين ترين نقطه ها سبزي و كاهو و درختان سبز و صخره هاي سترگ با درختان بلوط در دامان، همه ي اينها گويي دست به دست هم داده اند تا تو را با خود ببرد به ژرفاي خاطرات گریز پا، آنجا كه عقاب هم نمي برد. اقدام اداره راه منطقه در خصوص تعبیه سطل آشغال در طول راه ستودنی و این پیام را در ذهن می آورد که:

 

          با زمين مهربان باش     Be gentle with the earth

 

در راه به روستايي بر مي خوريم كه عروسي دو زوج جوان با رقص چوب بر پا است كه قدري با خشونت همراه است، صداي ساز و دهل اگر نبود كسي فكر نمي كرد اينجا عروسي است، قسمت ديگر روستا ناهار عروس مي دهند البته بدون آن سيني هاي ورشو و قابلمه هاي قديمي كه خود عالمي داشت و لذت خاص خود، لباس دختران محلي با رنگ هاي شاد و متنوع ديدني است.  با صرف زمان حدود 5 ساعت و گذر از کنار سد کارون و دیدن عظمت این سد که دیدگان را به حیرت وا می دارد  به دشت پهن و زیبایي مي رسيم كه در گوشه اي از آن ایذه قرار دارد و ديگر سو رود كارون و زاگرس زیبا  پشت سر می ماند.

سلام خوزستان، سلامی چو بوی خوش آشنایی ما به ديار دشت سوسن مي رويم با طی30 کیلومتر از مسیری تو در تو  در کنار مزارع سبز و گذر از چند روستا و بالا رفتن از گردنه اي با درختان بلوط، کُنار و... در پایین دست چشم انداز آب پشت سد كه چونان مار خوش خط و خال در دل دره آرمیده گذر كرد تا به ابراهیم آباد رسید، نكته اي كه متاسفانه به چشم خورد اين كه به علت كم آبي و عدم بارش براي عشاير منطقه تانكر آب آورده اند كه اين در اين فصل فاجعه اي است. لازم به ذکر است نیمی از این مسیر سابق بر اين خاکی بوده که به تازگی مرحمت فرموده، قدری آسفالت ریخته اند، آخر کوزه گر از کوزه شکسته آب می خورد. تناقض عجيبي است در سرزمين نفت كوره راهي باريك و سخت!!!

 

کوه پرسید: زِ رود

زیر این سقف کبود راز ماندن در چیست؟

گفت: در رفتن من

کوه پرسید و من؟

گفت، در ماندن تو

بلبلی گفت: و من ؟

خنده ایی کرد و گفت در غزل خوانی تو

آه ازآن آبادی که در آن کوه رَود، رود مرداب شود و در آن

بلبل سرگشته سرش را به گریبان ببرد و نخواند دیگر

من و تو بلبل و کوه و رودیم

                                راز ماندن جز، در خواندن  من،  ماندن تو، رفتن یاران سفرکرده مان نیست

                                                                           بدان...

 

در پارکینگ های این محل كه بيشتر مورد استفاده زايرين امام زاده است  می شود با پرداخت مبلغي ناچيز از بابت یک روز با خیال راحت خودرو را گذاشت و به سفر روی آب ها رفت، بطور معمول هر قایق 10 نفر بدون بار را با دریافت مبلغ 20 هزار تومان از بابت یک سر رفتن به دشت سوسن حمل می کند، دیگر مسیر  رسیدن به این منطقه از طریق "مسجد سلیمان" می باشد، که بنا به گفته محلی ها برای کسانی که قصد عبور از جاده ایذه را ندارند مناسب تر می باشد.

 از بلندی که به چشم انداز قایق ها می رسیم دهها چشم به ما دوخته می شود که عمومأ برق شادی است، یکنفر کار نوبت بین حرکت قایق ها را تنظيم می کند، با چیدن بارها به ترتيب هر قایق 6 نفر با بار وارد تجربه ای جدید می شویم که برای بچه ها می تواند تجربه جالب تری باشد. با  صرف زمان یک ساعت قایق سواری خستگی دو روزه رانندگی از تن زدوده  می شود. قایق که از اسکله دور می شود انگار علایق آن سوی آب می ماند بزودی ارتباط تلفن  هم قطع می شود و ما می مانیم و قایقی که با سرعت در دل درهای عمیق و پر آب گم می شود.

 

گم شدیم گر در میان خویشتن

جستجویی لازم است

نازنین ها

 از سیاهی تا سپیدی را سفر باید کنیم.

 

چونان فیلمی که هر پرده  آن صحنه ای است زیبا و دراماتیک همراه با چهره خشن و رنج دیده قایق ران که از روي بي ميلي هر سوالی را با کوتاه ترین عبارت ممکن جواب می دهد.

            ايشان علیرغم اینکه نفرات زیادی را به این دیار دور افتاده می برد، اما از نگاه متعجبش  مي توان دريافت كه اي  انسان های بیکار از آن سوي اين سرزمين اينجا به چه كاريد. وقتی از وضع درآمدش سوال می کنیم خود را به نشنیدن می زند و آهی از ته دل چاشني قضيه مي كند و شايد در دل" ای آقا دل خوش سیری چند " گله مند وضع بارش و گرمای زود رس است وقتی کنجکاوانه از او سوال می کنم: آقا اگر ما بخواهیم زودتر از زمان قرار مدار برگردیم تكليف چيست؟ و چطور شما را با خبر سازیم؟

با نگاهي معني دار مرا برانداز مي كند، از آن نگاه هايي كه كوه نشين ها به انسان دارند كه آخر  پس تو چي ياد گرفتي و شايد در دل " اين بنده هاي خدا كه اختيار کار را به تو داده اند"، در حالي كه باد موهاي سياه و خشن اش را در هم می ريزد، نگاهي به سمت راستش مي اندازد و در حالي كه داد مي زند تا هم صداش به من برسد، هم اينكه شايد اين آخرين سوالم باشد جواب مي دهد:

"باید بیایید جلو دماغهِ بغل اردوگاهتان و به قایق هایی که از امامزاده مسافر به روستا های اطراف می برند (منظورش طرف حوزه مسجد سليمان بود) و با تکان دادن دست خبر بدید تا بياييم دنبالتان".

            به یاد سفرهای افسانه ای در داستان های کودکان می افتم براستی اگر این قایق خراب شود و یا اگر بر اثر ورود خار و خاشاک بدرون پروانه موتور، قایق برگردد، تکلیف چیست. من که در اسکله یگان امدادی یا چیزی به این منظور ندیدم.  و گویا مثل اینکه اینجا نیز باید. خود را به دست حادثه سپرد.

 از راه دور لکه های رنگی چشم را نوازش می دهد و دقایقی بعد به چادر های رنگی تبدیل می شود و ما را به خود می خواند، با پهلو گرفتن شناور آهنی وسایل را پیاده کرده به جزیره پا می گذاریم یکی  داد می زند "زندانیان جدید وارد می شوند" یکی دیگر "به جزیره خوش آمدید"پایین آمدن خط آب باعث نگرانی می شود که در چند سال آینده بحران آب چه می شود. درکنار چادر های گروهای دیگر شهرک ما نیز افتتاح می شود این چند ساعت مانده  تا تنگ غروب به شستن و مرتب کردن وسایل می گذرد و آشپزی آقایان که عمومأ به مزاق خانم ها، خوش نمی آید و ...

به عشق و آشپزي با واگذاردن بي پروا دست ياب

Approach love and cooking with reckless abandon

 

اینجا چیزی که به جان، بیشتر از هر چیز دیگری می نشیند آرامش و سکوت  بی همتای آن است، که با فرو کش خورشید  و برآمدن شب، شرر های آتش در کنار نغمه های دل نشین دوستان، تو را به دنیای خاطرات گریز پا می برد.

 

فراموش کن چیزی را که نمی توانی به دست بیاوری

و به دست بیاور چیزی را كه نمی توانی فراموش کنی

 

شب، خواب، کدورت و سستی خواهان کمتری دارد، تو گویی همه بیم این دارند نکند این دقایق را از دست دهند وای از غوغای ستارگان که چون دُر می درخشند و دل ربایی می کنند.

جهت بازدید از این منطقه سه روز در محل می شود زمان صرف کرد به این صورت که:

 

 یک روز: به دیدن روستایي در دیگر سوی رود رفت (با قایق) و ضمن بازدید روستا که بسیار فقیر می باشند از آبشار "شلا" بازدید کرد

 

روز دوم: با صعود قله غرب کمپ، که مسير صعودش پله های دست ساز و طبیعی می باشد به ارتفاعاتی رفت که از آن بالا می شود دهانه سد و مناظر اطراف را دید. و زمان های اضافه صرف شنا، ماهیگیری و در صورت همراه داشتن قایق بادی عبور از رود گردد.

 

و سومین روز: به بازدید دره و دشت جنوب شرقی منطقه رفت که در صورت بارش مناسب فصل، مملو از گلهای وحشی است. با صرف صبحانه در جمع خانواده 21 نفره به سمت دره جنوبی راه می افتیم متاسفانه گرما از اوایل صبح کلافه کننده است، به شکلی که در پناه درختان بلوط و كنار راه می رویم تا ظهر به بازدید منطقه می پردازیم و باز می گردیم عصر هم شنا انرژی مانده را تخلیه می کند.

شب تصمیم گرفته می شود به علت گرمای شدید و وجود كودكان خرد سال در تیم برنامه را تمام کرده به سراغ دره ارواح در دزفول برویم. از صبح زود تکاپوی رفتن در تیم مشاهده می شود که با جمع کردن و رفتن تا نزدیک ظهر معطل بازگشت قایق می شویم. بيشترين لذت اين برنامه متعلق به بچه ها بود كه سير دلشان شنا كردند و تازه حالا كه سوار قايق شده ايم باز هم دست بردار نيستند و شيطنت مي كنند و باز رضا است كه با همان صبوري كه در صعود صخره ها داشت تذكر مي دهد و صميمانه عشق مي ورزد به شادي و خنده هاي بچه ها. آن دو قلوي نازنين چه خوب جواب داده اند به اين همه محبت پدر و مادر بطوري كه با نهايت ادب و استعداد راه رشد را طي مي كنند، ديدني است و به جان مي نشيند وقتي ماهان ساز مي نوازد و تو را مي برد به ديار رقص شكوفه ها، يا امشب در سر و... و در تمام اين دقايق خواهرش مهتاب به او خيره مي ماند تا قطعه تمام شود. و چه با ناز مي نويسد. اصلأ اين برنامه با اين بچه هاي نازنين برايمان تبديل به دنيايي فراموش نشدني شد از آريناي مهربان گرفته كه با با ناز و اداي كودكانه به نحوي قدردان همه است و چونان پري لاي سبزه ها مي گردد گل ها را مي ستايد تا مهيار كه انگار نه انگار خرد خردسال است، وهمچون مرد راه مي رود، آتش مي سوزاند و محبت مي كند و فراز كه ديگر لقب مهندس گرفته و چپ و راست طرح مي دهد از سيستم ساخت دستشويي گرفته تا دفن زباله و شناسايي گل و گياه كه علاقه اش هم همين است، و چي بگويم از دلبري هاي سهند كه شهره چادرهاي اطراف شده با خنده و نشاطش.

 

از دست گرماي منطقه به شهر ایذه گريخته و "اشکفت سليمان" را بازدید نموديم. متاسفانه این آثار تاریخی  بر اثر بی مبالاتی دچار تخریب و دست نوشته هاي يادگاري گرديده و فقط چند پله و نرده كشيده شده و ديگر هيچ. راهی شوشتر می شویم. شوشتر شهری است کوچک و تمیز با مردمی ساده و مهمان نواز با تعداد زیادی موتور سوار، کافی است از کسی آدرس بپرسی تا شما را به محل نرسانند راضي نمي شوند.

             بازدید از آسياب هاي آبي، دژ سلاسل، خانه هاي قديمي و معبد چغازنبیل نهايتأ ما را به دزفول با پل ها و رود زيبا و ديدني دز مي رساند. با اقامت در مدرسه خودرويي برای فردا اجاره مي گردد با مبلغ60 هزار تومان رفت و برگشت براي 13 نفر، بقیه دوستان قرار شد فردا اطراف را بازدید کنند. ساعت 5 صبح از شمال شرقی شهر و از مسیر لالی و جاده  سردشت راه می افتیم، با طی حدود سی کیلومتر از مسير متو جه می شویم، راننده بدرستی نمی داند ما کجا می رویم از اين رو باز می گردیم و وقتی حکایت آب و دره ارواح را برايش تعريف می كنيم، اظهار می دارد منطقه را می شناسد و نام دره "کول خرس" (كوهي كه خرس دارد) و آخرین آبادی "تو بران" (تب بران) می باشد.

با رسیدن به دو راهی با مختصات N32.49133-E048.60520 به ارتفاع 438 متر وارد مسیر شني مي شويم که عبور سواری ها  قدری با مشکل همراه است. بدين جهت مجبوريم چند قسمت پیدا شویم. از اول جاده  آسفالت حدود 9 کیلومتر بايد پايين رفت.

            چند دستگاه مینی بوس و اتوبوس و سواری چشم انتظار کوهنوردان ماجراجوي اند که دیشب و امروز به اینجا آمده اند، مختصات جغرافیایی این محل N32.49704 - E048.58773  با ارتفاع 310 متر می باشد با گرفتن اطلاعات متوجه می شویم، اين منطقه دو دره دارد اولی دره غربی که مسیری است بدون آب و تنگ و تار که عبور در جاهایی با چراغ قوه امکان پذیر می باشد و دره دیگر که هدف بازدید ما است دارای آب و طولانی است.

اینجا دیگر وسواس و اینکه نکند خیس شویم، معنا ندارد، اينجا دیگر نباید زحمت پريدن از سنگ به سنگ را به خود داد، اينجا باید بی پروا و بدون دغدغه به آب زد.

 

                   آب يعني زندگي، يعني حركت، يعني رفتن و در راه نماندن، يعني شستن و از نو شدن

 

            و او كه با ناز وارد كفش مي شود بدون نياز به در زدن يا پرسيدن، آخر تو به ديار او آمده اي اصلأ، حس خيس شدن تو را بدينجا كشانده، دماي مناسب هوا باعث سرخوشي مي شود. چند تيم از اصفهان اينجا اقامت دارند كه دیدن دوستان قدیمی بين آنها و تجدید خاطره دقايق خوشي را رقم مي زند. با شوق ديدار نا ديدها  وارد دره"ارواح" يا همان "كول خرس" مي شویم اينجا شباهت زیادی به دشت کلوت هاي شهداد كرمان دارد با این تفاوت که آنجا وادي کویر تشنه است و حكايت سراب اما اینجا آب است و قصه ي چشمه های گوارا، در كنار نسیم  جان بخش كه روح و جان را صفا می دهد.

اينجا براستي شباهت زيادي به تنگه واشي (فيروز كوه)  دارد ولي بكر تر، وحشي تر با ديواره هاي بسيار بلند تر و البته بيشتر از جنس كلوت ها تا صخره. اين تنگه را بايد خواهر تنگه واشي و تنگه خرو(طبس) و از خانواده كلوت ها ناميد. بلندي خيره كننده ديوارها و عظمت آن تا دقايقي ما را مبهوت و شگفت زده مي كند.

 

            پس از چند صد متري پيشروي به شكاف هايي در دو طرف بر مي خوريم كه به صورت انحرافي وارد اشكفت ها مي شود كه عمومأ ماسه سنگ مي باشد. اگر حس كنجكاويتان گُل كرد براي بازديد اشكفت ها بايد چراغ قوه همراه داشته باشيد، تا دقايقي با خم و راست كردن بدن به اشكال مختلف پديدهاي زيستي برسي، انگار در رويا سير مي كني، از خود بي خود مي شوي فراموش مي كني كه در دنياي آهن  و دود به سر مي بري. و براي دقايقي آني مي شوي كه مي خواهي.

 

                      "رها آزاد مثل آواز پرنده اي كه صدايش به سختي از لاي اشكفت به تو مي رسد"

 

با صرف صبحانه در تنگه اي محصور شده بين ديواره ها انرژي لازم را كسب مي كنيم براي ادامه بازديد كه ما را مي كشاند به سمت بالاي دره قسمت هايي از اين دره تنگ مملو است از نيزارهاي سبز و زيبا كه بعضأ بايد از ميان آنها عبور كرد، و در جا هايي از تالاب هاي پر آب گذر نمود تا به زير آبشار هاي كوچك بلورين رسيد. كه به گفته محلي ها امسال به علت بارش كم از رونق زيادي برخوردار نمي باشد.

 

 من به سيبي خوشنودم

و به بوييدن يك بوته با بونه

من به يك آينه، يك بستگي پاك

قناعت دارم ....

                                         "سهراب سپهري"

 آبشار، آنجا كه دانه هاي سپيد صدف گون بي ريا نثار شما مي گردد، تا روزتان را جاودانه سازند. پس از سه ساعتي عبور در تنگه به دو راهي مي رسيم كه دره سمت چپ به آبشار كوچكي مي رسد و سمت راست يا همان مستقيم ادامه راه ما است كه باز هم با ساعتي عبور دو مسير مقابل شما قرار مي گيرد، كه در صورت عبور سريع به بالا مي توان از سمت راست دره بالا رفت و از كمر بر شرقي آن به قسمت هاي بالاي دره رسيد، هر چه بالا تر مي رويم، ديوارهاي اطراف كم ارتفاع تر مي شوند تا جايي كه به دشت نزديك مي شويم، به دليل گرماي شديد از ادامه راه منصرف شده باز مي گرديم، ساعتي پايين تر يادمان مي آيد نقطه را ثبت نكرديم از اين رو اطلاعات همين محل را  به حافظه دستگاه سپرديم با مختصات N32.51675 - E048.61285 به ارتفاع 410 متر نزد دوستان باز مي گرديم. ديدن آنها در عمق دره در حال شنا، شادي وصف ناپذيري به ما مي دهد انگار ساعتها است همديگر را نديده ايم با ديدن قيافه هاي ما كه همچون سربازان ويتنامي شده ايم هاج و واج مي مانند، آخر در انتهاي دره بايد از ميان نيزاري رد مي شديم كه متاسفانه نابخردان آنها را آتش زده و ما بايد از لابلاي ني هاي سوخته بالا مي رفتيم كه مي توان تصور كرد چه به روز لباس و دست و پاي ما آمد.

دقايقي سنگنوردي و كشاندن بچه ها به بالا صعود را از يك نواختي در آورده و نشاطي دل چسب به آنها اهدا مي كند. خصوصأ براي آنها كه تا به حال طناب سنگنوردي را لمس نكرده اند (طناب فقط براي احتياط استفاده شد). اين كار و عبور از بالا قدري سرعت برگشت ما را اضافه مي كند كه نهايتأ با راهنماي رضا اين دوست كهنه كار و رد يابي خوبش به دره باز مي گرديم، تا اين انديشه را باور داريم كه عشق به آموزش و ياد گيري درست چقدر به موقع مدد رسان است.

واي از انرژي پايان ناپذير بچه ها: فراز اين كوچك ترين كوهنورد گروه كه با پاي خود اين راه پر فراز و نشيب را گذرانده با نشاط و شور وصف ناپذير در آب  جاهاي خشك بدنمان را  خيس مي كند و با شيرجه زدن درون حوضچه اي ديگر از مهلكه مي گريزد، اما شوق ديدار كوچك ترين عضو برنامه سهند نازنين (8 ماهه) ما را مي كشاند به كنار ديواره و نيزار هاي زيبا آنجا كه سهند قهقهه مي زند، بالا پايين مي پرد و همه را به وجد مي آورد.

با تأسف حين صرف ناهار، با برخورد بي رحمانه تعدادي فرد مسلح با منابع طبيعي روبرو مي شويم، آنها لا قيدانه  اقدام به آتش زدن ني هاي بالاو پايين دست ما مي كنند، كه دقايق سختي بر ما گذشت، ما كه ياراي مقابله با آنها را نداشتيم. اميد كه مسئولين امر كه اين همه ساز حمايت از صنعت گردشگري را مي زنند، نسبت به امنيت جاذبه هاي طبيعي كشور اقدام نمايند تا اين گونه عده اي نا آگاه اقدام به تخريب محيط زيست و ايجاد نا امني در مناطق زيباي كشور ننمايند. مي توان با قرار دادن يك كانكس نيروي انتظامي، محيط زيست يا گردش گري اين مشكلات را مرتفع ساخت.

ياد مورد ديگري افتادم كه در طول سفر قدري آزار دهنده بود، در محورخطرناك و پر پيچ و خم ايذه -  شوشتر فقط تعدادي اندك پليس به چشم مي خورد، و برايم اين سوال پيش آمد چرا بايد تمام نيروها در يك جا متمركز شوند (البته با حساسيت و دقت قابل تحسين) در صورتي كه اين محور ها بسيار شلوغ و خطر آفرين بود. كه مي شود گفت هنوز تا مديريت درست راه زياد داريم.

با منظم نمودن تيم و هماهنگي در خصوص بروز خطر هاي احتمالي نسبت به خروج از دره اقدام نموده در چند جايي به بوي گوشت كباب شده بر خورديم كه مربوط به پرنده هاي آزاد و رهاي منطقه بود، كه بدون حساب و كتاب شكار مي شدند، همچنين تا جاهايي كه مسير دره اجازه مي دهد شكارچيان اقدام به آوردن خودروي كمك دار به درون دره مي نمايند كه اين عمل چهره اين فضاي زيبا و افسانه اي را تخريب و زشت مي سازد.

باز مي گرديم اما هنوز دل پيش يار داريم و تنگه زيباي ارواح كه بواقع ارواح كه نبود، هيچ بسيار هم زيبا بود و مار ا به گذشته ي ديرين زمين برد، و باعث گرديد نوروز امسال ما غرق شادي گردد و مدام در ذهن مرور كنيم خاطرات كوير، كلوت ها، سوسن، دره،آب، واشي و يه عالمه دل بستگي پاك.

حاليا معجزه باران را باور كن

و سخاوت را در چشم چمنزار ببين

و محبت را در روح نسيم

كه در اين كوچه تنگ

با همين دست تهي

روز ميلاد اقاقي را

جشن مي گيرد!

خاك جان يافته است

تو چرا سنگ شدي؟

تو چرا اين همه دل تنگ شدي؟

باز كن پنجره ها را

                و بهاران را

                                باور كن.

با دست پر به دزفول باز مي گرديم:  حكايت زيباي اين دره، براي خانواده هديه اي چشمگيري است.

توضيحات اين سفر كه به ذهن بنده رسيد:

در خصوص بازديد از دشت سوسن:

·گرفتن اطلاعات بارش فصل، قبل از حركت (در صورت داشتن بارش مناسب و كافي منطقه غرق گُل مي شود).

·        همراه داشتن قايق بادي و وسايل شنا خالي از لطف نيست.

·        هماهنگي با قايق جهت بازگشت و بازديد از روستا هاي اطراف.

·        همراه داشتن وسايل باراني و چادر ضد آب.

·   همراه داشتن امداد كامل خصوصأ ضد حساسيت ها، گزيدگي ها، داروهاي گوارشي و قرص ضد عفوني آب.

·        همراه داشتن ميزان كافي آب آشاميدني (در صورت عدم بارش، منطقه آب آشاميدني ندارد)

·        در صورت استفاده از آب رود كارون جهت آشاميدن حتمأ بايد اقدامات لازم ضد عفوني صورت پذيرد.

·        همراه داشتن ظرف بزرگ براي حمل آب از محل رود به محل كمپ.

  در خصوص بازديد از تنگه ارواح:

·  داشتن خودروي مناسب جهت عبور مسير ناهموار جاده آسفالته تا محل "تو بران" (حدود 9 كيلومتر جاده خاكي).

·        داشتن پوشاك راحت و كفش مناسب جهت عبور چند ساعته در آب.

·        داشتن آمادگي جسماني لازم.

·    گرفتن اطلاعات بارش قبل از حركت (در صورت بارش شديد، خطرجاري شدن سيل در دره وجود دارد).

·      همراه داشتن طناب و تعدادي وسايل فني براي اقدامات احتمالي و يا بازگشت از مسيرهاي ديگر.

·        همراه داشتن امداد كامل خصوصأ ضد حساسيت ها، گزيدگي ها، قرص ضد عفوني آب و...

· همراه داشتن كيسه نايلون مناسب جهت قرار دادن دوربين و البسه ضروري و بازگرداندن زباله از منطقه.

·        همراه داشتن تغذيه برنامه يك روزه.

·    اطلاع رساني حركت تيم به نفرات خارج دره از ساعت و روز حركت. (تلفن و بي سيم مشكل دارند).

·   در صورت بازديد از دره خشك (جنوبي) همراه داشتن چراغ پيشاني و لوازم فني الزامي مي باشد.

 

با سپاس و تشكر از آقاي عباس نجاريان به خاطر ويراستاري گزارش.

 

                                                                                             نوروز 87

                                                                                       حسن نجاريان

 

                              

نوشته شده توسط حسن نجاریان  | لینک ثابت |